محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3499

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و حادثه ها ديده‌ام كه « پيشانيها را پير مىكند « ياران ، فقط همنشينانند « و خاندان فقط جاييست كه آنجا روند « مگر ندانى كه من به بليهء جنگ افتادم « و اكنون ، چيزى از آن « نه از آن تست نه از آن من . » و گفتار هدبة بن خشرم كه شعرى است به اين مضمون : « وقتى روزگار خرسندى آرد « چندان خرسند نمىشوم « و از حوادث گونه گون روزگار « زارى نمىكنم « اگر شر مرا رها كند از پى آن نمىروم « اما اگر ناچار شوم « از شر روى بر نمىگردانم « كسان روزگار را چنان كه بايد نشناخته‌اند « و روزگار از آنچه خوش ندارند چشم نمىپوشد « كه روزگار از خاندان ، و مال كسان « نصيبى دارد « همانند قصاب كه گوشت را پاره پاره مىكند . » و چون گفتار زيادة بن زيد كه شعريست به اين مضمون كه عبد الملك بن مروان پيوسته بدان تمثل مىجست گويد : « از بس جدايى اميه را به ياد آورد